محمد تقي جعفري

75

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

شادمانان و شتابان سوى ده كه برى خورديم از ده مژده ده مقصد ما را چراگاه خوش است يار ما آنجا كريم و دلكش است با هزاران آرزومان خوانده است بهر ما غرس كرم بنشانده است ما ذخيرهء ده زمستان دراز از بر او سوى شهر آريم باز بلكه باغ ايثار راه ما كند در ميان جان خودمان جا كند عجّلوا اصحابنا كى تربحوا عقل مىگفت از درون لا تفرحوا خواجه و بچگان جهازى ساختند بر ستوران جانب ده تاختند شادمانه سوى صحرا راندند سافروا كى تغنموا برخواندند كز سفرها بنده كيخسرو شود بىسفرها ماه كى خسرو شود خانوادهء مرد شهرى در اين سفر متحمّل همه گونه دردها و مشقّتها شدند - گرماى آفتاب را از جان مىپذيرفتند و سنگلاخها را زمين هموار و خارستان را فرش زمرّدين تلقّى مىكردند زيرا كه با اشتياق وصول به مقصود ، گام روى آنها مىگذاردند و بدين ترتيب - روز روى از آفتابى سوختند شب ز اختر راه مىآموختند خوب گشته پيش ايشان راه زشت از نشاط ده شده ره چون بهشت زر گمان بردند بسته در گره مىشتابيدند مغروران به ده همچنان خندان و رقصان مىشدند سوى آن دولاب چرخى مىزدند چون همى ديدند مرغى مىپريد جانب ده صبر جامه مىدريد هر نسيمى كز سوى ده مىوزيد گوئيا روح روان مىپروريد هر كه مىآمد زده از سوى او بوسه مىدادند خوش بر روى او كه تو روى يار ما را ديده اى پس تو جان جان ما را ديده اى در آن راه مشقّتها ديدند و رنجها و زجرها كشيدند و - اندر آن ره رنجها ديدند و تاب چون عذاب مرغ خاكى در عذاب سير گشته از ده و از روستا وز شكر ريزى چنان نا اوستا قرب ماهى ده به ده مىتاختند زان كه راه ده نكو نشناختند